عبد الحي حبيبى
405
تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )
جعفر مرد فصيح و هوشيار و زيرك و كريم و بردبارى بود ، و هارون او را بسيار دوست داشت ، زيرا او بر خلاف برادرش فضل كه تندخو بود ، اخلاق نرم و ملايمى داشت ، و چون فضل به وزير كوچك معروف بود ، هارون خواست كه اين لقب را جعفر نيز داشته باشد ، بنابر ان از پدرش يحيى خواست ، كه جعفر را نيز مانند فضل به مهمات امور بگمارد ، تا مردم او را وزير صغير بگويند « 1 » جعفر علاوه بر شخصيت حربى و ادارى ، مرد دانش و علم و فرهنگ نيز بود ، همواره در حضورش دانشمندان نامى بر مسايل علمى مباحثهها داشتندى ، و جعفر آن را با ولع و دلچسپى شنيدى ، شخصيت جعفر را از برخى اقوالش توان شناخت ، كه مورخان ازو نقل كردهاند مثلا : 1 / براى فرماندهان عزت و بزرگى بالاتر از عدل ، و قباحتى جز ستم نباشد . 2 / مهمترين علت تباهى كشور باير ماندن اراضى مزروع است ، فرماندهى كه بر مردم آنقدر فشار آورد ، كه از آبادى زمين بازمانند ، بمنزلت شخصى است كه براى دفع گرسنگى ، گوشت بدن خود را بخورد . هنگاميكه دست مردم ، بسبب ستم فرماندهان ، از آبادى زمين كوتاه ماند ، زمين صالح باير و خاره مىماند ، و ماليات آن بدولت نميرسد ، و بنابرين در مصارف سپاه كمى مىآيد ، و از حفظ آن كشور دست برميدارند ، و در نتيجهء آن ، حكومت ضعيف و مورد هجوم اعداء ميگردد « 2 » جعفر با چنين هوش و فطانت و دانش و فرهنگ ، مقربترين شخص دربار هارون بود ، ولى طوريكه گذشت در سلخ محرم 187 ها با بيرحمى تام ، بامر همين خليفه كشته ، و سر و بدنش بر جسر بغداد آويخته شد ، و هارون با اين حركت غير منتظر ، دودمان برمكيان را كه حاكم مطلق كشور اسلامى بودند ، از ميان برداشت ، و بيست نفر از اولاد و احفاد يحيى را بزندان افگند ، و بقول ابن عبد ربه
--> ( 1 ) - الفخرى 186 ( 2 ) - المستطرف فى كل فن مستظرف ، و عقد الفريد بوسيله البرامكه 199